|
عشق من ::: نگین و مهدی :::
دو قدم بیش نیست این همه راه،راه نزدیک شد سخن کوتاه :::صبر،آرامش،تلاش:::
|
|
||||||||||||||||||
|
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
خانومی این چی رو به یادت میاره ؟؟؟ در بند و سربالایی و ....
سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
پیوند وصــال تقدیم به همسرم - نگین مبارک بادت ای عاشق ترا جشن وصال او که با عشق و محبت اینچنین اش ساختی از خود بلی! عشاق با هم می شوند هرچند بعد از روزها درد و غم و رنج و عذاب ها! همین است عشق و تو عاشق ... و خواهم اینچنین ات تا صبا تا روز پس فردا و پیوند وصالت را به مثل قله ی مغرور پامیر وطن بلند و جاودانه
نگاه آهو آهو از كجا فهميد، بايد از تو يارى خواست؟ ازپناه تو بايد، سايه اى بهارى خواست؟ آهو از كجا فهمــــــيد، با تو مى شود آرام؟ با نگاه تو آهــــــو، پيش پاى تو شد رام تو به مهربان بودن، شـــهره در زمين بودى مهـربان فراوان بود، مهربان ترين بودى مى دهى نجات از مرگ، آهـــوى فرارى را مى كنى جــدا از او، ترس و بيقرارى را امام عشق یا رب ! ترا قســـم به حــدیث تمام عشق بر واژه واژه یی کـــه بیارد پیام عشق لبریز کن ز عشق سراسر وجــــــــــود ما تا ما همـه سخن بزنیم از کلام عشق تا جمــــــــــــله آشنای محبت شویم زود آهسته تر هدایت ما کن به دام عشق از نفرت و عـــــــــداوت بی پیر خسته ایم ما را رسان به وادی دارالسلام عشق خواهــــــر، برادر و پدر و مادر، همــوطن! با هـــــــم بیا شویم غلامِ غلامِ عشق تبعیض دین ومذهب ورنگ وزبان چیست؟ تا چرخ زنده است، بود زنده نام عشق پس مثل "سائس" همنفسم زود باش زود تکبـــــیر گفته، ایست به پشت امام عشق
با تمام وجودم تقدیم به بهترین شخص توی زندگیم
نگین من، با تمام وجودم دوست دارم. این دل اگر کم است بگو سر بیاورم
یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم خیلی خلاصه عرض کنم: دوست دارمت ... (دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم) از کتف آشیانهای خود برای تو باید که چند جفت کبوتر بیاورم از هم فرو مپاش، برای بنای تو باید بلور و چینی و مرمر بیاورم وقتش رسیده این غزل نیمهسوز را از کورههای خودخوریام در بیاورم سید مهدی موسوی
سیب سرخ خدا که عکس گرفت ازتو من بهانه شدم و در محـــــــــــبت تو؛ شاعر زمانه شدم ز پرده ی تو کـه دیشب به ساز آمده بود سرود عشق شنــیدم، خودم ترانه شدم به آرزوی نفس هــــــای گرم گرم تن ات شهید گشتم و مشهور صد فسانه شدم برای صید تو چـــالی زدم، ولی افسوس خــــــــودم شکار دل داغ عاشقانه شدم برای چــــــک زدن سیب سرخ لب هایت گرسنه بودم وبی صبر وخودسرانه شدم چقــــــدر صبر کنم، لیلی هرکجا هستی بیا که در عــــدم ات، ناله ی شبانه شدم به مثل "سائس" دلباخـــــــــــته بیا بنگر که در فضای دو چشم تو عاشقانه شدم
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد مادر مادرم ای چشـمه ی لطف روان مادرم ای واژه ی عشـــق جهان در رضای تو شود خوشنــود حق ای تو نور دیده ی هر انس و جان من که دردامان مهرت گشته ام از طفولی تا به حــــــــالا شادمان کی توانم مـــــــدح اوصافت کنم خالقت اوصـــــــــاف تو کرده بیان ای که گفتا ذات حق در وصف تو زیر پای تو؛ بهــــــــــشت جاودان "سائست" باشد دعا گو صبح و شام تا قـــــــــــــــــــیامت نام تو ورد زبان
مرا ببخش مرا ببخش نگارا، به لحظـــــه های دگر که سرزد از منِ مسکین، جوانه های دگر مرا ببخش به حــــــــــقّ محبت عشاق که شرمسـار تو هستم ز کِـرده های دگر مرا ببخـش که دل، سخت سـوزد، ازغم تو چـــو در دل تو زدم، زخــم تیشه های دگر هـــــزار سال تو باشی و از خدا خواهم بقایِ عمــــــــــــــــر ترا تا زمانه های دگر قسم به حقّ خـداوندِ عشق وخالق عشق که غـیر تو به دلم نیست ریشـه های دگر تویی که مذهب عشق من ازتو رنگ گرفت بیا، بیا! کـــــه کنم بر تو، سجـده های دگر سخن خلاصــه نما "سائسا" به دوست بگو که جامِ عشق تو دارد، چه نشه های دگر!
حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم
بگذار سر به سينه من تا كه بشنوي
آهنگ اشتياق دلي دردمند را شايد كه پيش ازين نپسندي به كار عشق آزار اين رميده سر در كمند را بگذار سر به سينه من تا بگويمت اندوه چيست عشق كدامست غم كجاست بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان عمري است در هواي تو از آشيان جداست دلتنگم آن چنان كه اگر ببينمت به كام خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت شايد كه جاودانه بماني كنار من اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت تو آسمان آبي آرام و روشني من چون كبوتري كه پرم در هواي تو يك شب ستاره هاي ترا دانه چين كنم با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت اي چشمه شراب بيمار خنده هاي توام بيشتر بخند خورشيد آرزوي مني گرم تر بتاب فریدون مشیری آتش غم باز هم آتـش غــــم، در دل غمـدیده زدند تیر غــــــــــــم بر دل ارباب ستم دیده زدند بر سر شیـــر خـــــدا، پور لعین "مُلجــم" ضربه زد با دم شمشیر وبه دین ضربه زدند درشب قـدر، چنان ضربت شمشیر ز کین بر سر اطهـــــــــر مولایی که رنجیده، زدند دوستان را به جگـر زخـــم الم، کاری شد از همـان تـــیغ؛ کــه بر فرق سر شه زدند پدر زینب و شبــیر و شبر گشت شهــــید زین سبب جمــــله ملائک ز سما نعره زدند بارالها! بحـــــق خون سر حضرت دوست که به محراب به شمشیر به صد حیله زدند نظـر از لطـف و عــنایت، به محــــــــبان علی زان چو "سائس" به سروصورت برسینه زدند
بی قرار توام و در دل تنگم ، گلههاست موجیم و وصل ما، از خود بریدن است یار من دست دعــا کــــــــرده بلند دست او باشــد به دور از هـر گزند مژده ی وصــــل و نوازش داده ام مژده یی شیـرینتر از شهــــد وقند او دعـای نیــــــــــک کرده بهر من دست بدخـــواهش جـدا از بند، بند مرده باد آنکس کـه اغیار من است آنکـــه دارد بر سر مـــــن نیشخند خاطر یار خـــودم خـــــواهم کنون تا به کی با حرف مردم چون و چند ایکه بر مـن داده یی عشق و صفا گوش کن! تا گویمت اینگــــونه پند خیر خود خـــواه وسعادت بهر من تا ابد باشــد به ما چــــون پیشوند! خاطرت افســرده منما، شــــاد باش "سائست" باشـد زتو، زین پس بخند سلام بر یگانه عشق خودم ، با اینکه مفصل بهت تبریک گفتم ولی اینجا جای خود دارد
عزیزترین کسم ، پاره تن من ، خانومی ماه من ، بهترین همسر دنیا - تــــــــــــــــــــــــــــــــولدت مبارک انشااله تولد صد سالگیت رو جشن بگیریم ، وای چه شود ..... ( همون هایی که دیشب بهت گفتم .... )
ایکـــه داری به دل ولایت عشق! گوش کن تا کنـــم حکایت عشق مقصد است وبود ما عشق است آفرینــش بود نهـــــــــایت عشق عشق باشد دلیــــــــل روشنایی کـــــه دلم یافت از جلایت عشق عشق باشد امیـــــــد زنده شدن من شــــدم زنده از کفایت عشق عشق باشد دلیـل کـــون و مکان کائنات جمـــله در رضایت عشق عشق باشد قـــرینه یی به هدف بی هدف کی سزدحمایت عشق عشق باشد چـــراغ گمشده گان نور مهــــــــتاب از سرایت عشق "سائسا"! مست بودم و بی خود بشنیدم چنیـــــــن حکایت عشق عشق آمــــــــــد برای آزاده بنده محروم ازحمایت عشق گوش دل باز کن کــــــــه ساز آید نغمــــه از کشور حجـــــــــاز آید رهبر عاشـــــقان و سرور عشق پرچــــم افـــراشته چو باز"1" آید آید آنکو که شـــــرح عشـــق کند عشق را مـــــــــــرد سرفراز آید آید آن اوستاد مکـــــــــتب عشق عاشـق عشـــق و عشق باز آید بهر جانبازی و وفــــــــــــــا داری در صف عشـــــــــق، یکـه تاز آید شاه عشـــــــــاق دیده بگشوده دلی پرسوز و با گــــــــــــــداز آید آید آنکو کــــه درس عشق دهــد عشق را همـــــــــــــــدم نیاز آید چنگ و عــــود و نی و دف و بربط همه را راست کن کـــــه ساز آید شمـع و نقل و می و گل و ریحان هــــــــــــــــمه آراسته به ناز آید چونکه مولودِ عشق شدبه جهان مطرب خوشنــــــــــــوا به راز آید عشق آمــــــــــد برای آزاده بنده محروم ازحمایت عشق بی تو امشب
چرا تنهــــا نشيـنم بي تو امشب؟ به مردن شد يقينم بي تو امشب نخواهــــــــم بوسـتانی را پر از گل گل و برگـي نچينم بي تو امشب نخواهد چشم من سيماي شب را و کوکب را نبيـــــنم بي تو امشب چرا تنهـــــــــا شدم در اين بيابان؟ بگــــــو اي نازنينم! بي تو امشب رسيــــده بر لبم، جــانم، ز هجرت چرا زار و حـــــزينم بي تو امشب ز من شعر وسرودي ازچه خواهند؟ که من لال وغمينم بي تو امشب بود "سائس" چنین حـيــران و نالان يقين کن، مه جبینم، بي تو امشب ای زیبا کیستی
در ستايش موهايت ![]() ی مه من، ای بت چین، ای صنم دل آرزو در تمناي وصل نچيدست يك گل از جانت هنوز كه بر ديده بار سفر بستهاي سفر ميبرد با تو جان مرا سرشكم شود آب و قرآن و برگ در آيينه ديدة منتظر به راه تو تا بازگردي به مهر كجا ميروي ميزبان دلم كه تنها مسافر منم، راهيام من آن شعر خامم كه ميخواهيام مرا پخته كن در تنور حضور كه در لحظههاي بلند عبور شوم شعر نابي ز باران نور و شايسته گردم چو گل شب پيشواز تو را زندگی برای عاشقان از اول تا اخر شیرینه
![]() ![]() یه نگاه ساده ی تو به همه دنیا می ارزه بی تو آسمون آبی مثه یه کویر هرزه همه خوبیهای دنیا بی تو ارزشی نداره بی تو ابر بی کسی ها، روی لحظه هام میباره بی تو آسمون سیاه و همه جا شبیه مرگه ابرا تیره و تباه و همه ماتم و تگرگه بی تو حس بی قراری همه جا با من میمونه یه نهال ترس و وحشت میزنه برام جوونه بی تو سهم روزگارم همه سایه های ترسه روح بیقرار وحشت میزنه همیشه پرسه بی تو زندگی خیال و مثه حیله های خوابه مثه جاده های وهم و یه مسیر پر سرابه بی تو صفحه ی وجودم جای مهره های درده یه سکوت بی نهایت واسه این جدال سرده همه لحظه های با تو یه نشاط بی مثاله تو بمون کنارم اینجا بی تو زندگی محاله ![]() ![]() فقط و فقط می گم دوری بعد از دیدن چشات برام خیلی سخته خیلی ! جمعه چهارم مرداد 1387 :: 10:17 :: نويسنده : .: مهـــــدی :.
از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر، زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ... مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم
آغوش گرم و آتشین تو هرکدام رشته عصر مرا به دست گرفت و طراوت و شیرینی به زندگیم بخشید قلب و روح و جان من با آرزوی تو زنده خواهد ماند هیچ کس نمی تواند بین من و تو جدایی افکند.
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد تا وقتی که در وا میشه لحظه ی دیدن میرسه هرچی که جادست رو زمین به سینه ی من میرسه ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم میرسم اگه تو رو داشته باشم به هرچی میخوام وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم گلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هرچی میخوام میرسم عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو عمر دوباره ی منه دیدن و بوییدن تو نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس میخوام عمر دوباره ی منی تو رو واسه نفس میخوام ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هرچی میخوام میرسم
بیا درویش بشیم خاكی و بی ریا شیم چشم ها ، پرسش بي پاسخ حيراني ها
دست ها، تشنه تقسيم فراواني ها با گل زخم، سر راه تو آذين بستيم داغ هاي دل ما جاي چراغاني ها حاليا، دست كريم تو براي دل ما سر پناهي است در اين بي سر و ساماني ها وقت آن شد كه به گل حكم شكفتن بدهي اي سر انگشت تو آغاز گل افشاني ها فصل تقسيم گل و گندم و لبخند رسيد سايه امن كساي تو مرا بر سر بس تا پناهم دهد از وحشت عرياني ها چشم تو لايحه روشن آغاز بهار طرح لبخند تو پايان پريشاني ها تو را به جاي همه ي كساني كه نشناخته ام دوست مي دارم تو را به جاي همه ي روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست مي دارم براي خاطر عطر نان گرم و برفي كه آب مي شود و بهاي نخستين گناه تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم تو را به جاي همه ي كساني كه دوست نميدارم دوست مي دارم. تو را به خاطر خودت دوست دارم تو را به خاطر خودم دوست دارم «به نام خداي عشق،ايمان و آزادي»
اگه دستام خالي باشه
وقتي باشم عاشق تو
غير دل چيزي ندارم
كه بدونم لايق تو
دلمو از مال دنيا
به تو هديه داده بودم
با تموم بي پناهي
به تو تكيه داده بودم
هر بلايي سرم اومد
همه زجري كه كشيدم
همه رو به جون خريدم
ولي از تو نبريدم
هر جا بودم با تو بودم
هر جا رفتم تو رو ديدم
تو سبك شدن،تو رويا
همه جا به تو رسيدم
بدون اينو كه دل من شده جادوي طلسمت
يكي هست اين ور دنيا
كه تو يادش مونده اسمت
ساده گفت و ساده نگاه کرد
اما دل را چه عظیم لرزاند
جای نگاه ندیده اش روی تنم
و غبار آهش روی چشمانم ماند
سیاحتی بود چشمانش
و زیارتی بود صدایش
دل انگیزم ، دستانت را
خود بسته ای !
" صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید "
........ مطالب قدیمیتر >>
|
درباره وبلاگ
![]() با سلام خدمت همه عزیزان این سایت در بر گیردنده احساسات و نوشته ها ما ( نگین ، مهدی) می باشد .امید وارم برای شما عزیزان مفید باشد ضمنا استفاده از کلیه عکس ها و نوشته های این وبلاگ برای عاشقان مجاز و آزاد است. به امید روزی که هیچ پرنده عاشقی تنها نباشد. برای استفاده کامل از مطالب سایت از آرشیو موضوعی استفاده کنید آرشيو وبلاگ
آذر 1388
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
||||||||||||||||||