تبليغاتX
عشق من ::: نگین و مهدی :::
عشق من ::: نگین و مهدی :::
دو قدم بیش نیست این همه راه،راه نزدیک شد سخن کوتاه :::صبر،آرامش،تلاش:::
 
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 :: 13:34 :: نويسنده : .: مهـــــدی :.

 

 



یکشنبه بیستم مرداد 1387 :: 17:48 :: نويسنده : .: مهـــــدی :.





یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 :: 14:24 :: نويسنده : .: مهـــــدی :.




فقط و فقط می گم دوری بعد از دیدن چشات برام خیلی سخته خیلی !


چهارشنبه نهم مرداد 1387 :: 22:5 :: نويسنده : .: نگیـــــن :.
 

این آپ یه کم با آپ های دیگه فرق داره، چون میخوام بهترین اتفاق زندگیم رو بنویسم. نمی دونم الان خوشحالم یا نه. خوشحال واسه اینکه بعد از سه سال عشقمو دیدم یا ناراحت واسه اینکه زود رفت.

دوست دارم این اتفاق رو با جزئیات بنویسم تا همیشه یادم بمونه

یکشنبه شب عشقم راه افتاد تا بیاد من روی ماهشو ببینم. شب اصلا خوابم نبرد، هم خوشحال بودم هم  استرس داشتم. خلاصه یه جوری شب رو صبح کردم. برعکس همیشه صبح زود از خواب بیدار شدم. قرارمون ساعت 10:15 مترو آزادی بود،عشقم کلی منتظرم مونده بود. رفتم واسش یه شاخه گل رز خریدم، ساعت 10:20 رسیدم. از مترو که پیاده شدم  قلبم تندتر از قبل میزد. میدونستم که چند ثانیه دیگه بعد از سه سال دوری میبینمش. رفتم جلو... دیدمش. عشقم از صندلی بلند شد. دیدمش ،بالاخره دیدمش، گل رو بهش دادم و به هم لبخند زدیم. منتظر مترو نشستیم، زود اومد. میخواستیم بریم کرج.  تو راه از اینکه کنارش نشستم احساس خوبی داشتم اما نمیتونستم بروز بدم.  با اینکه 3سال عشقم بود اما یه کم خجالت میکشیدم.  وقتی رسیدیم کرج دیدیم خبری از کافی شاپ نیست و من حسابی شرمنده مهدی و دوستش شدم.برام مهم نبود که کجا بریم فقط میخواستم کنار مهدی باشم. یه جارو پیدا کردیم و نشستیم و یه چیزی خوردیم. البته من که یه کم خوردم،میل نداشتم،اینقد با لیوانم بازی کردم تا بالاخره شکست.

از اینکه پیش هم بودیم خیلی خوشحال بودم . کادویی که واسش خریده بودم بهش دادم، اونم بهم کادو داد که خیلی از کادوش خوشم اومد.یه شاخه گل هم بهم داد. بعد از حدود 30 دقیقه پا شدیم که برگردیم تهران. 1 ساعت دیگه میتونستم با گلم باشم. موقع برگشتن بیشتر بهش احساس نزدیکی میکردم. با نگاهاش و حرفایی که در گوشم میگفت دلم داشت تاپ و توپ میکرد، نمیتونستم چیزی بگم. وجودم گرم گرم بود. کیفم کوچیک بود و نمیتونستم کادو رو ببرم خونه واسه همین گفتم کادو رو عصر بیاره که بعدا به خاطر این کارم ناراحت شدم.

من نذاشتم مهدیم ایستگاهی که من پیاده میشم پیاده شه و اون به خاطر این موضوع ازم ناراحت شد. وقتی از هم جدا شدیم دلم براش تنگ شد. از کارم هم ناراحت بودم. بهش اس ام اس زدم و گفتم دلتنگشم.

قرار بود عصر دوشنبه بریم سینما اما دوستم گفت که چون شهادته سینما تعطیله؛ ما هم تصمیم گرفتیم بریم پارک لاله. ساعت 4:45 کنار سیما قدس قرار گذاشتیم، من با دوستم رفتم اونم با دوستش اومد. از دیدن دوبارش کلی خوشحال شدم. عینکی رو که قبلا واسش خریده بودم زده بود، خیلی بهش میومد، ماه تر شده بود.

از ولیعصر تا پارک پیاده رفتیم، همیشه دوست داشتم با هم قدم بزنیم و این بار به آرزوم رسیده بودم.

توی پارک هم قدم زدیم، یه کم هم نشستیم، خیلی بهم خوش گذشت. کلی هم خندیدیم. بعد رفتیم تو کافی شاپ پارک یه چیزی خوردیم. موقع برگشتن چون بعضی ها پاشون درد میکرد تا میدون با تاکسی رفتیم. تو تاکسی هم از اینکه کنارش نشسته بودم احساس خوشایندی داشتم. بعدش سوار اتوبوس شدیم و من هم برگشتم خونه. واسه فردا صبح لحظه شماری میکردم. میخواستیم بریم سینما. چون مهدی فردا ظهر میخواست بره خونه پدر بزرگش سانس صبح رفتیم. رفتیم فیلم انعکاس رو  دیدیم. البته چه عرض کنم اصلا فیلم ندیدیم همش حواسمون به همدیگه بود. دوست داشتم حرف بزنیم. مهدی هم بالاخره اون حرفی رو که واسه گفتنش در گوشم نقشه کشیده بود زد البته حرف که نه..

قبل از اون هم گفت گوشتو بیار جلو و وقتی بردم قشنگترین "دوستت دارم" دنیا رو تو گوشم گفت. انگار تو اسمون بودم. کنار مهدی بودم. دیگه هیچی نمیخواستم.

با اون دستای قشنگش چیپس میذاشت دهنم  و من به جای طعم چیپس طعم عشق رو میچشیدم.

(مهدی جون آبی که از بطری خوردم هم چسبید)

وقتی فیلم تموم شد خیلی ناراحت شدم نمیخواستم از مهدی جدا شم. اما باید میرفتم خونه.

عصر مهدیم میخواست برگرده خونه. نمیخواستم بره اما چاره نبود. کلی برنامه واسه موقع رفتنش چیده بودم که همهش با یه اتفاق نقش بر آب شد. با کلی هول و عجله ساعت 5:40 رسیدم میدون آزادی. آخرین دیدار خیلی جالب بود، درست زیر برج آزادی.

خیلی سعی کردم تا جلوی سرازیر شدن اشکامو بگیرم. دلم براش تنگ میشد.  نمیتونستم ازش خداحافظی کنم اما  کردم. همش پشتم رو نگاه میکردم تا یه لحظه دیگه ببینمش. این لحظه های آخر با ان نگاهاش دیوونم کرد. قربون اون نکاه کردنش بشم که عاشقترم کرد.

حالا دیگه مهدی رفته بود و میتونستم گریه کم. تو راه اشک تو چشام بود و چند قطره هم سرازیر شد. اما وقتی رسیدم خونه اینقدر گریه کردم که چشام خیلی درد گرفت. اخه خیلی زود رفت. نمیتونستم دوباره دوریشو تحمل کنم. زنگ زدم بهش و پشت تلفون گریه کردم اونم مثل همیشه آرومم کرد.

امیدم به اینه که مهدیم زود بیاد پیشم. دیگه طاقت دوریشو ندارم. دلتنگ نگاه ها و خنده هاشم.

دوستت دارم عمرم. زود بیا پیشم.

 



از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش

 براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم

 سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا

به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه

تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،

 زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم

جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي

آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با

گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس

 كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...

مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم






جمعه چهارم مرداد 1387 :: 10:15 :: نويسنده : .: مهـــــدی :.

دیــدن روی تو بر دادن جـــــــــــــان می ارزد
 

لحظه ای پیش تو بودن بــه جهـان می ارزد

قامت راستم ار تیـــــــــــــــر نگاهت خم کرد
 

نبود غم کــــــه به این پشت کمـان می ارزد

گـر چه سـرمایه مرا جان بود اندر ره عشـق
 

تــو لبت را بگشــــــــــــــا ، دادن آن می ارزد

چه غمی هست اگـــر یکسره در این سـودا
 

دل کند تا ابدالدهــــــــــــــــر زیـان ، می ارزد

گر کنــــــــــــــد محتسبم کور به جـرم نگهی
 

به هـمان چشـــــم پر از راز نـهان ، می ارزد

گر محقــر بود این خانه ولی هــــــــر چه بود
 

یکشب از لـطف در این خــانه بمان می ارزد

الغرض عشق به رســــــوائی و بد نامی ها
 

به مـلامت شــــــــــدن و زخم زبان می ارزد

با تو هر آنچه که آمد به نظر( رحمان) گفت

تو بـگو ، هر چه تو گوئی به همان می ارزد



رحمان شکوفه پور


جمعه چهارم مرداد 1387 :: 10:2 :: نويسنده : .: مهـــــدی :.


جمعه چهارم مرداد 1387 :: 10:1 :: نويسنده : .: مهـــــدی :.


 
درباره وبلاگ

با سلام خدمت همه عزیزان
این سایت در بر گیردنده احساسات و نوشته ها ما ( نگین ، مهدی) می باشد .امید وارم برای شما عزیزان مفید باشد ضمنا استفاده از کلیه عکس ها و نوشته های این وبلاگ برای عاشقان مجاز و آزاد است.
به امید روزی که هیچ پرنده عاشقی تنها نباشد.
برای استفاده کامل از مطالب سایت از آرشیو موضوعی استفاده کنید



منبع کد اهنگ گرگان نت

بهترین ها در گرگان نت

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس