|
عشق من ::: نگین و مهدی :::
دو قدم بیش نیست این همه راه،راه نزدیک شد سخن کوتاه :::صبر،آرامش،تلاش:::
|
|
||
|
من و آوای گرمت را شنودن به نام او اوییکه من وتو وهمه را دید..من را دید که سر راه تو سبز کرد و تورا دید وبرای من افرید .ای برای من که شاید مرا لحظه ای نخواهی خواست ولی دل من در هوای تو پر می کشد .ای اهوی خرامیده در چمنزار خاطراتم چرا به دام من نمی اییی؟ چرا چشمان سحر کرده تو مرا به خود دعوت نمی کند ؟ ای غزل زیبای زندگیم ای غزل زیبای من در همه ابیاتم ..ای تک بیت اشعار زندگی من دوستت دارم .. نگو خوش بحال انکه من دوستش دارم .در اییینه نگاه کن من انچه در ایینه می بینی انرا دوست دارم
یعنی میشه که ما دوتا یه روزی به هم برسیم مهم فقط رسیدنه حتی اگه کم برسیم یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه ؟ به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه یعنی میشه شب بشینیم دست روی موهات بکشم کاشکی بدونم چقدر باید مکافات بکشم . یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه چرا تا حالا نشده ٬ شاید گناه من باشه یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه ؟ هر کی برای اون یکی درست مثل فرشته شه یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم ؟ یه خواب راحت بکنیم ٬ یه آه راحت بکشیم یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ٬ دیوونت دوباره عاشق بشه اون دل مثل رودخونت یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت ؟ درست مثل تولدم ٬ درست مثل تولدت یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه ؟ تکیه کلام تو بازم ٬ من میمیرم برات باشه یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگاه کنه ؟ میگی نمیشه ولی من ٬ همش میگم خدا کنه یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه ؟ یه چیزی بشکنه فقط ٬ اونم طلسم ما باشه
با تواَم، با تو که دستت، دستِ دنیا ساز رنجِ با تواَم، با تو که بغضت، معنی آوازِ رنجِ اگه یخ باد ستمگر، پی قتلِ عام برگِ اگه این باغ برهنه، باغ تاراج تگرگِ اگه بی پناهی گُل، رنگ بی پناهی ماست دستت بذار تو دستم، وقت پیوند درخت هاست رو تن، سخت درخت ها بنویس و دوباره بنویس که شکستۀ شقایق، مرگ باغ، مرگ بهار نیست
اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟ رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟ اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟ پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟ اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟ روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟ اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟ دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟ اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟ تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟ اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟ بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟ اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟ چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟ پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟ اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟ هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟ اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟ هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟ اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟ من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو
شب، همه دروازههايش باز بود
آسمان چون پرنيان ناز بود
گرم، در رگ هاي ما، روح شراب
همچو خون ميگشت و در اعجاز بود
با نوازشهاي دلخواه نسيم
نغمههاي ساز در پرواز بود
در همه ذرات عالم، بوي عشق
زندگي لبريز از آواز بود
بال در بال كبوترهاي ياد
روح من در دوردست راز بود
![]() ای عشق که مرا رها نمی کنی من روح آزاده ام را به تو تکیه می دهم من هستی خود را که به تو مرهونم به تو باز می دهم آن هستی که در اعماق اقیانوس تو جاری است سرشارتر و فراوان تر باد! ای سروری که از میان رنج مرا می جویی مرا توان آن نیست که قلبم را به روی تو ببندم در میان باران رنگین کمان می جویم و می دانم قول تو بیهوده نبوده است سحرگاه اشکی نخواهد ریخت
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور مي بينم که مي آيي ترا از دور مي بينم که مي خندي ترا از دور مي بينم که مي خندي و مي آيي نگاهم باز حيران تو خواهد ماند سراپا چشم خواهم شد ترا در بازوان خويش خواهم ديد سرشک اشتياقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت برايت شعر خواهم خواند برايم شعر خواهي خواند تبسمهاي شيرين ترا با بوسه خواهم چيد وگر بختم کند ياري در آغوش تو............... ![]() من و آوای گرمت را شنودن هرشب فزاید تاب و تب من وای از شبِ من وای از شب ِ نت یا من رسانم لب بر لب او یا او رساند جان بر لب من استاد عشقم بنشین و برخوان درس محبت در مکتب من رسم دورنگی آیین ما نیست یک رنگ باشد روز و شب من گفتم رهی را کامشب چه خواهی گفت آنچه خواهد نوشین لب من شاعر: رهی معیری بيا با هم بسازيم آيينه از دلامون
تا آسمون بمونه دعا کنند برامون
همسايه با شقايق هم خونه بهاريم
کنار هم بمونيم يه شاخه گل بکاريم
پنجره ها را بستن ديگه فايده نداره
کنج خونه نشستن فقط غصه مياره
بيا اين در اميد و به روي هم نبنديم
تو آسمون بودن به سختيها بخنديم
به انتظار روز تبسم سعادت
تو دست هم بذاريم سبد سبد سخاوت
تم هم صداي من باش بخون تو اين ميونه
هر چي بديست مي ميره فقط خوبي مي مونه
گم نکنيم خورشيدوسياهي تو کمينه
هم نفس هم باشيم خوشبختيمون همينه
![]()
تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا
|
درباره وبلاگ
![]() با سلام خدمت همه عزیزان این سایت در بر گیردنده احساسات و نوشته ها ما ( نگین ، مهدی) می باشد .امید وارم برای شما عزیزان مفید باشد ضمنا استفاده از کلیه عکس ها و نوشته های این وبلاگ برای عاشقان مجاز و آزاد است. به امید روزی که هیچ پرنده عاشقی تنها نباشد. برای استفاده کامل از مطالب سایت از آرشیو موضوعی استفاده کنید آرشيو وبلاگ
آذر 1388
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
||