|
عشق من ::: نگین و مهدی :::
دو قدم بیش نیست این همه راه،راه نزدیک شد سخن کوتاه :::صبر،آرامش،تلاش:::
|
|
||
|
واسه خودم و تنهايي هام ، واسه دلم و مهربوني هام ، واسه تو و ياد تمام روياهام يه دنيا کوير سادگي مي خوام واسه ديدن بي طاقتي هام ، واسه فهميدن ترانه هام يه آسمون و درياي آبي مي خوام واسه نديدن خستگي هام يه دل و قلب مهربون مي خوام يه دنيا کوير سادگي مي خوام، که من و تو رو صدا کنه، من و تو رو جدا کنه از اين همه رنگ و ريا رها کنه . مارو ببره به آسمون ، به کهکشون . يه دل و قلب مهربون مي خوام ، که من و تو رو تنها کنه مارو ببره اون جايي که منم ، تويي ، يه دنيا تنهايي و ديگه هيچي نيست يه آسمون و درياي آبي مي خوام ، تا دل کوچيک من رو آبي تر کنه ، آره ، من و با تو ما کنه چي بگم . هيچي نگم ، آخه من که اهل گله نيستم ، اما ... واسه من يه دنيا کوير سادگي و آسمون و درياي آبي ، تمام دنياست ، همه دنياست . بهترين جاي دنيا همين جاست که منم ، تويي ، تنهايي و ديگه هيچي نيست . آره ، من يه دنيا کوير سادگي مي خوام
من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم توهمونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم
گل پونه هاي وحشي ، نسترناي بي تاب تو حسرت ِ نگاتن ، پنجره ها ي دلتنگ
همنفس ي صداتن ، قنارياي خوشرنگ خورشيد ماه مهري ، نارنجي و طلايي زردي عطر ليمو ، شیرینی آشنايي چشماي جاده گريون ، صورت ي کوچه خيسه ستاره تا ستاره ، شب از تو مي نويسه من بودم و تو بودي ، پرنده بود و پرواز
غزل ترانه مي شد ، تو کوچه باغ آواز
در خرابات مغان نور خدا مي بينم ببين که مي کشد دلم هميشه انتظار تو
و آه مي کشم تو را ، خوشا دمي کنار تو
ببين چگونه لحظه ها سياه و سردو بي صدا
عبور مي کنند و من هميشه بي قرار تو
شبي به خواب ديدمت. الهه سعادتم.
که من نشسته ام چه خوش به زير سايه سار تو
سروده ام دو شعر، شعري از بلور و نور
يکي در انتظار تو ، يکي به افتخار تو
اگر به خاطر زيبايي ، دوست ام ميداري دوستم مدار!
خورشيدرا دوست بدار با گيسوان زرينش .
اگر به خاطر جواني دوستم ميداري دوستم مدار!
به بهار عشق بورز كه هر ساله جوان است.
اگر به خاطر دارايي دوستم مي داري دوستم مدار!
پري دريايي را دوست بدار كه مرواريد و ياقوت ، بسيار دارد.
اگر دوستم مي داري به خاطر عشق پس هر آينه دوستم بدار!
دوستم بدار هماره من هماره عاشق ات خواهم بود
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() وقتي من از تو بي خبر مي مونم ،ميميرم
وقتي به يادت تا سحر ميخونم ، ميميرم
بدون تو دنيا برام زندونه ، ميميرم
يه روز کنج اين زندون ويرونه ، ميميرم
من بي تو ميميرم ،ميميرم ، ميميرم
هر جا ميرم چشماي تو پيش رومه
روي تو چون آيينه اي پيش رومه
مي پيچه تو خاطر من عطر خوبت
با تو بودن تا به ابد آرزومه
به تو محتاجم من
اي هواي تازه
نفس من با تو زندگي مي سازه
بي تو ميميرم
تو منو دعوت کن به شهر چشمات
تو منو دعوت کن به روشنايي ها
از تموم غمها دلو رها کن
هر جا ميرم چشماي تو پيش رومه
با تو بودن تا به ابد آرزوم
باور نکن تنهاییت را من در تو پنهانم ،تو در من از من به من نزدیک تر تو از تو به تو نزدیک تر من باور نکن تنهاییت را تا یک دل و یک درد داری تا در عبور از کوچه عشق بر دوش هم سر میگذاریم دل تاب تنهایی ندارد باور نکن تنهاییت را هر جای این دنیا که باشی من باتوام تنهای تنها من با توام هرجا که هستی حتی اگر با هم نباشیم حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالم نباشیم این خانه را بگذار و بگذر با من بیا تا کعبه دل باور نکن تنهاییت را من با تو ام منزل به منزل
عشق من جات توی آغوشه گرم منه همیشه
تقديم به عشق زيباي خودم
اطاعت امر شد ، بازديد كننده محترم مهتا كه خيلي به ما لطف داره ولي ما ايشون رو نمي شناسيم لطف كنيد يه آدرس وبلاگ يا ميل در نظراتون قرار بدين . شهر من ، شهر دل است عاشقی شغل من و پيشه ی من شيدايی ست خانه ام پشت خرابات مغان ، کوچه ی عشق وجنون جنب ميخانه ی حافظ باشد من مهاجر هستم دير سالی ست که از کشور روح از بهشت جاويد ، پدرم رانده شده است پدرم ساکن ان باغی بود که در ان جويی از شير وشکر ، شهد وعسل جاری بود ميوه از شاخ درخت ، در دهانی افتاد پدرم در گذر وسوسه ها همه ی روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت من امروز همه ی دنيا را ، ميفروشم به جويی مهر وکمی عشق و دگر هيچ ، همين ساليانی ست در اين شهر ، گيوه ها فرسودند پاها را بنگر ، کوچه پر ابله است چشم من را بنگر که چه خسته است ز بيداريها نازنينم ديريست که به هر کوچه ، به هر خانه به هر پنجره ای و به هر برکه ی اب و به هر شاخ درخت و به هر قله ی کوه عشق را ميطلبم ساليانی ست به روز و به تاريکی شب و بر اين گنبد فيروزه تو را ميطلبم نازنينم ، من جنت را نه به گندم ، نه به جو می فروشم به نگاهی ، اهی !!
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی ماهی همیشه تشنه ام قسمتم بود که پابند نگاهت باشم عاشق وسوسه چشم سیاهت باشم آسمان باشی و من یک شب تاریک اما مات لبخند تو و صورت ماهت باشم میروی دورتر از هر چه خیال است بگو تا به کی تا به کجا چشم به راهت باشم هیچکس مثل تو نزدیک نفس هایم نیست تشنه رایحه گاه به گاهت باشم خسته ام باز کن این قفل مکرر را عشق گفته ای آمده ام پشت و پناهت باشم سرنوشتم به تو آمیخته شد باور کن قسمتم بود که پابند نگاهت باشم
|
درباره وبلاگ
![]() با سلام خدمت همه عزیزان این سایت در بر گیردنده احساسات و نوشته ها ما ( نگین ، مهدی) می باشد .امید وارم برای شما عزیزان مفید باشد ضمنا استفاده از کلیه عکس ها و نوشته های این وبلاگ برای عاشقان مجاز و آزاد است. به امید روزی که هیچ پرنده عاشقی تنها نباشد. برای استفاده کامل از مطالب سایت از آرشیو موضوعی استفاده کنید آرشيو وبلاگ
آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
||