تبليغاتX
عشق من ::: نگین و مهدی :::
عشق من ::: نگین و مهدی :::
دو قدم بیش نیست این همه راه،راه نزدیک شد سخن کوتاه :::صبر،آرامش،تلاش:::
 
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 :: 13:19 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 :: 12:38 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 



سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 :: 12:31 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

چه خوش آهنگ است قدوم سبزش و چه فرحبخش است نسيم روحنوازش.بالاخره آمد و سرماي سياه را نابود كرد.دامان سبز طبيعت مثل هر سال زيرانداز سفره هفت سين ميشود و سين سلامتي و روز نو را مهمان خانه ها ميكند



سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 :: 12:30 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 :: 12:20 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 :: 12:1 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

امسال هم با تمام خاطرات خوب و بدش گذشت

همه خاطرات من با مهديم خوب بوده.شايد خاطراتي بوده كه توي اون لحظه برامون ناخوشايند بوده ولي همه اونا باعث شد ما بهتر همديگرو بشناسيم و در سازنده بودن رابطه كمك زيادي كرده.به قول مهديم اينا نمك رابطه هستش

مهدي جونم سال نو مبارك  اميدوارم سال خوبي داشته باشي

عزيزم هرچه قدر كه ميگذره داريم به سرنوشت نزديكتر ميشيم دعا كن كه تقدير اون چيزي رو كه ما ميخوايم برامون رقم زده باشه

دوست دارم تا آخر دنيا

 



سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 :: 10:44 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

 



سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 :: 10:42 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

 

 



دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 :: 20:53 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

 

 




دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 :: 20:51 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

 

دلم پیشته... گل من می دونی؟ بگو تا ابد پیش من می مونی
 
تو را دوست دارم با دل و جونم تا دنیا دنیاست با تو می مونم
 
وقتی چشماتو روبروم می بینم وقتی عزیزم پیش تو می شینم
 
همیشه پنهون میخوامت از جون عشقت از قلبم نمی ره بیرون
 
نازنینم با تو بودن واسه من خواب و رویاست
 
بیا پیشم تو نباشی این دل من خیلی تنهاست
 
آرزومه با تو باشم تا ببینی دل چه حالی می شه
 



دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 :: 19:1 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

 

 


 



یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 :: 8:54 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
وقتي كه بوي بارون ميپيچه تو خيابون
دلم ميخواد بمونم مي دونم نميتونم
وقتي صداي چيك چيك ميپيچه تو آلاچيق
دلم ميخواد بموني مي دونم نميتوني
وقتي مي شينه رو خاك يه قطره از آسمون
عطرش ميپيچه آروم به زير چطر ناودون
وقتي يه قطره بارون يواش يواش و لرزون
مي شينه روي پلكام به زير طاق ايوون
دلم ميگه ميتونم اگه بخوام بمونم
چتري باشم براي گريه اين آسمون
امشب تو اين خيابون نگاه كن به آسمون
توو قطره بارون ببين چشاي گريون
يه دل پر از هياهو صداي كمي لرزون
ازت ميخواد بموني ميدونم كه ميتوني
 
 

 

 



یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 :: 8:53 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

 

 


 



جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 :: 14:16 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 :: 13:58 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

من نمی نویسم که بگویی دو ستت دارم .

 من نمی نویسم که بگویی فراموشت نخواهم کرد

من نمی نویسم که بگویی با تو خواهم ماند

من نمی نویسم که بگویی بی تو نمی توانم بمانم

من نمی نویسم که دلت را به رحم بیاورم

من نمی نویسم که بگویی در انتظار چشمانت می مانم

و

 در راه قدمهایت میمیرم

نه من نمی نویسم که اینها را بگویم

من مینویسم که بگویم دوستت دارم حتی اگر دوستم نداشته باشی

می نویسم که بگویم با تو خواهم ماند

می نویسم که بگویم بی تو خواهم مرد .

 می نویسم که بگویم در انتظار چشمانت جان خواهم داد

می نویسم که بگویم زندگی بی تو برایم معنا ندارد

می نویسم که بگویم دیوانه وار تو را خواهانم

 می نویسم که بگویم فراموشت نخواهم کرد

می نویسم که بگویم بدون حضور گرمت

روح من خاموش و سرد است

بدون چشمان روشنت خانه ام تاریک است

بدون حضورت وجودم خالی از هیاهوست

بدون حضورت گل زیبایی ندارد

بدون حضورت مهتاب نور نخواهد داشت

ستاره رقص نخواهد کرد

بدون حضورت مریم عطر افشانی نخواهد کرد

بی تو گل سرخی نخواهد داشت

من می نویسم که اینها را بگویم

می نویسم که کلمات گویای سخنم باشند

من همه ی احساسم را در جوهر قلمم می ریزم

من همه ی وجودم را غرق در کلماتم می کنم

من همه ی عشقم را در واژه می ریزم

 

 


افزايش 100% تضمينى قد شما بدون دارو!!!



جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 :: 13:51 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 :: 13:49 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 :: 21:51 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

عاشق آن لحظه ام ای خوب من
با نگاه عشق بی تابم کنی
در میان بازوان عاشقت
با نوازشهای خود خوابم کنی
باز هم در خلوت آغوش خود
لحظه ای لب بر لب سردم نهی
جان دهی این خاک خشک و تشنه را
از همان یک لحظه سیرابم کنی
با نگاه مست خود مستم کنی
خرمن جان مرا آتش کنی
ناگهان جان مرا در بر کشی
تا به هُرمِ جان خود آبم کنی
دیگر از رفتن نمی گویم سخن
تا که با عشق و جنون یارم کنی
باز هم مست از شراب عاشقی
در برم گیری و بی تابم کنی

 


كسب درامد براى وبمسترها كليك كنيد!!!



چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 :: 23:17 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

به مجنون گفت روزي عيب جويي
كه پيد ا كن به از ليلي نكويي
كه ليلي گرچه در چشم تو حوريست
به هر جزوي زحسن او قصوريست
زحرف عيبجو مجنون برآشفت
در آن آشفتگي خندان شد و گفت
اگر در ديده مجنون نشيني
به غير از خوبي ليلي نبيني
تو كي داني كه ليلي چون نكوييست
كزو چشمت همين بر زلف وروييست
تو قد بيني ومجنون جلوه ناز
تو چشم و او نگاه ناوك انداز
تو مو بيني و مجنون پيچش مو
تو ابرو، او اشارت هاي ابرو
دل مجنون ز شكر خنده خون است
تو لب ميبيني و دندان كه چونست
كسي كاو را تو ليلي كرده اي نام
نه آن ليليست كز من برده آرام
اگر مي بود ليلي بد نمي بود
ترا رد كردن او ،حد نمي بود

« آرزومند آرزوهايتان »



دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 :: 18:38 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

 



دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 :: 18:2 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.


دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 :: 18:1 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

 

 



دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 :: 17:57 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



یکشنبه بیستم اسفند 1385 :: 15:58 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

 تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست

محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت

که در این وصف زبان دگری گویا نیست

بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما

غزل توست که در قولی از آن ما نیست

تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم

تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست

شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست

این که پیوست به هر رود که دریا باشد

از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست

من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم

این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست



شنبه نوزدهم اسفند 1385 :: 20:25 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 :: 20:51 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 :: 20:48 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

تو شبنمی!

تو در هوای پاک صبح زندگی

لطافت معطر گلی!

ز چشم ابری هوا

رطوبت و نمی!

و من توام

و تو منی

تو شهرزاد قصه ی منی!

تو آتشی

تو گرمی هوای تیرماه

تو لحظه ای زعمر من

و من همیشه شاعر توام

و تو همدم منی

فرشته ای

تقدس یک آیه ای

تو شهرزاد قصه ی منی

تو ماه سپید رویای منی

تو همره منی.....

 



دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 :: 20:47 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 :: 18:36 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 
 
یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما امواج دریا هزاران بار برای بوسیدن قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم.
 
 
درجوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد درقفس ماندم ولی صیادآزادم نکرد آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد آرزوی مرگ کردم؛مرگ هم یادم نکرد

 
به بازار سیاه رفتم برای خریدن عشق ولی در ابتدای ورودم روی کاغذی خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قیمت نابودی پاک بازان
 

دستت رو بکن تو موهات .. یه تارش رو بگیر دستت .. همونو به یک دنیا نمی دم

 
 
 
 


یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 :: 17:43 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

هر شب که فرصت میکنم جویای حالش می شوم
از خویش بی خود گشته و مست خیالش می شوم

در اسمان ارزو هر دم صدایش می زنم
چشمم چو بر رویش فتد محو جمالش می شوم

در هر شب تاریک من بدر است ماه صورتش
از شرم این دیدار نو منهم هلالش می شوم

جاریست اشک از دیدگان هر دم که یادش می کنم
مقبول در گاهش شوم اشک زلالش می شوم

سر گشته و حیران شدم دلتنگ و بی ایمان شدم
گویم به هر شیدا دلی خط است و خالش می شوم

جویای حالش می شوم مست از خیالش می شوم
با این دل سو دائیم رنج و ملالش می شوم

تاریکی و ظلمت گذشت خورشید از نو سر کشید
انگار خواب است اینکه من غرق وصالش می شوم



جمعه یازدهم اسفند 1385 :: 18:25 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



جمعه یازدهم اسفند 1385 :: 18:22 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



جمعه یازدهم اسفند 1385 :: 18:18 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

ميدانم كه ميداني که قلبی از پشت فرسنگ ها فاصله بیتابانه برایت به سینه می کوبد.

ميداني چشمانی هنوز هم به جاده مانده است تا بازگشت تو را تماشا کند.

ميداني نگاهی در افق های دور برای نوشیدن شهد نگاهت به دنبال چشمان پر فروغت می گردد.

ميداني که قدم هایی مردد هنوز در اضطراب رسیدن توست.

ميداني دستانم ملتمسانه گرمای دستانت را طلب می کند.

ميداني که چگونه نگاهت نگاهم را به بند جاودان عشق کشید و وجودم را به اسارت خود درآورد.

تو آنجایی و من اینجا بی تو شب را به روز و روز را به شب می رسانم بدون آنکه معنای زندگی را بدون تو درک کنم.

و هر دم به چشمانم و قلبم که بیتابند نوید روزی نو و آغازی نو را با تو می دهم.

ميدانم كه ميداني که چقدر دوستت دارم و چقدر تو را خواهانم.



جمعه یازدهم اسفند 1385 :: 18:4 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



جمعه یازدهم اسفند 1385 :: 17:50 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

تو با یک جرعه از دریای یادت میان باغ قلبم جا گرفتی

تو با یک انعکاس نقره ای رنگ مجال ناز از رعنا گرفتی

تو چون یک هدیه ی فیروزه ای رنگ مرا بر قایق رویا نشاندی

و با یک لطف یک لبخند ساده مرا به سرزمین عشق راندی

تو دیوار میان قلب ها را به رسم آسمانی ها شکستی

و چون حسی غریب و واژه ای سرخ میان دفتر روحم نشستی

تو دریایی ترین ترسیم یک موج تو تنها جاده ی دل تا خدایی

تو مثل شوق یک کودک لطیفی تو مثل عطر یک گلدان رهایی

تو مثل نغمه ی موزون باران به روی اطلسی ها نازنینی

و تا وقتی روحم مال اینجاست به روی صفحه ی دل می نشینی

 



جمعه یازدهم اسفند 1385 :: 17:41 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
   

گاه انسان باید در سختی باشد

تا به دیگری دست یاری دهد

گاه به طوفان نیاز است

تا او قدرآرامش را بداند

گاه باید در گوشه ای تنها بماند

تا واقعیت وجود خود را بشناسد

گاه باید از شیفتگی رها شود

تا به آگاهی برسد

گاه باید کاملا بی احساس باشد

تا بتواند همه چیز را حس کند 

گاه باید در اوج شور و احساس بود

تا به قلب او راه یافت

و به روی عشق در بگشاید.

چه بسیار اینها را پشت سر گذاشته ام

و می دانم

نه تنها آماده ی عاشق تو شدن هستم

بلکه عاشق تو هستم و تا ابد خواهم ماند

 

 



جمعه یازدهم اسفند 1385 :: 17:37 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

بگذار آن باشم

که در کوهساران با تو گام بر می دارد

بگذار آن باشم

که در کنار تو گل می چیند

بگذار آن باشم

که از ژرفای احساسات خود به او می گویی

بگذار آن باشم

که در شادی همراه او می خندی

بگذار آن باشم

که تو عاشقش هستی.



جمعه یازدهم اسفند 1385 :: 17:35 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

                                                                                         

در آنچه خوانده ام در آنچه در داستان ها یا تاریخ شنیده ام

مسير عشق حقيقي هرگز هموار نبوده است

                                 "ويليام شكسپير"                                                                                                                       

                                   

 



جمعه یازدهم اسفند 1385 :: 17:32 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



سه شنبه هشتم اسفند 1385 :: 11:58 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است


مي دونين گريه چيه؟؟؟؟ گريه نشون غصه هاست. گريه نماد عاشقاست گريه پيام هم دليست گريه ميگن هزارويک حرف دله گريه نماد مردنه گريه نماد محبته فکر نکني منظور من همون گريه ابشاري اون گريه اي که من ميگم همون اشک کوچيکه بلوريه که اسه اسه مياد پايين از گوشه سرخ چشام


گفتگوي ماه و نابينا: نابينا گفت: دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني چطوري دوستم داري نابينا گفت اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما الان که نمي بينمت عاشق خودت هستم.



سه شنبه هشتم اسفند 1385 :: 11:52 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

 

اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشار.کم اومد! به عشق من فکر کن چون براي تو هرگز کم نمي ياد


ماهي به آب گفت : تو نميتوني اشكاي منو ببيني , چون من توي آبم... آب جواب داد اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون تو توي قلب مني


اگه کسي رو دوست داري،نه براش ستاره باش،نه آفتاب،چون هر دو شون مهمون زود گذرند،پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي


مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم


 



دوشنبه هفتم اسفند 1385 :: 23:1 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

در                   امتداد هر لحظه فرصتی را بجوی که در ان شاهد زیبایی و عشق جهانی باشی که تو رادر بر دارد

               زندگی یک گل سرخ است

                   پر از عطر و پر از خار و پر از برگ لطیف

         یادمان باشد اگر گل چید

            عطر و خار و گل گلبرگش

     همه همسایه دیوار به دیوار  همه اند

 



دوشنبه هفتم اسفند 1385 :: 22:59 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

زندگی به من آموخت که برای پیدا کردن مسیرم نباید به امید دستگیری دیگران باشم باید خودم آن قدر زمین بخورم و بلند بشوم تا راه را بیابم آموختم که نباید لگام زندگانیم را به دست دیگران بدهم من باید خودم تعیین کنم که به کدام سمت حرکت کنم۰حتی اگر اشتباه بروم راهی که با انتخاب خودم می روم تجربه های قشنگی داردامو ختم که قبلا چیزی را که بهم ثابت شده آزمايش نکنم اگر هزار بار از یک راه رفتم  و زمین خوردم  منتظر نباشم که آان راه درست شود  باید مسیر زندگیم را تغییر دهم آموختم در آشفته بازار زندگی و در رابطه ام با مردم شکست نخورم



دوشنبه هفتم اسفند 1385 :: 22:31 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



یکشنبه ششم اسفند 1385 :: 22:43 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

 

خانه خراب تو شدم

به سوی من روانه شو

سجده به عشقت میزنم

ای کوه پر غرورمن

سنگ صبورتومنم

ای لحظه سازعاشقی

عاشق با تو بودنم

روشن ترین ترانه ام

می خوانمت

می خوانمت

تو ماندگاری دردلم

می دانمت

 



جمعه چهارم اسفند 1385 :: 13:21 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

 اوست که همه وجودم شعله ور به عشق اوست....

  اوست که عشق را از او آموختم و دوست داشتن را با او تجربه کردم....

  اوست که دوستش دارم وبه خاطر عشق به او نفس می کشم.....

  بی او زندگی برایم همچون صحرایی سوزان و خشک است و آفتاب را بی

  او خاموش می بینیم....

  او مرا بال وپر و جرات پرواز داد بی او پرنده ای سپیدم که در خون می غلتم

 و پاهایم طعمه بسته مجال و طاقت پرواز ندارم.....

  اوست که عشق را در وجودم پرورش داد او را می ستایم و تا آخرین نفس

  دوستش می دارم و تا آخرین قدم برای انچه که او دوست دارد گام بر می دارم ....

 



چهارشنبه دوم اسفند 1385 :: 18:54 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

يه شب می يام تو خاطرت می خوام که مهمونت بشم ببينمت ببوسمت حسابی حيرونت بشم

می خوام اجازه شو بدی اشکاتو من پاک بکنم  اشک به چشمات نمی ياد ؟ الهی قربونت بشم

مرهم اين دلم بشی محرم اون دلت بشم  ای گل نيلوفر من نذار که گريونت بشم

جنس به بارون نمی خوای ؟ اشک بريزم به زير پات  آسمونو نگاه نکن می خوام که بارونت بشم

طليعه عشقو ببين ندای رويای سکوت تو ليلی عشق منی  بزار که مجنونت بشم

ای که مسيحا نفسی تو انتهای خستگی اينجوريا نگام نکن قربون مژگونت بشم

قلب هزار تيکه من فرش قدمگاه دلت شب که می يای تو خاطرم می خوام پريشونت بشم

بذار بيام تو خاطرت  تو دفتر شعر دلت بيام تو گلخونه تو خاک تو گلدونت بشم

کاشکی می شد منم يه شب بشم مسير نظرت تا زير پات نگاه کنی عکس تو چشمونت بشم

 



 
درباره وبلاگ

با سلام خدمت همه عزیزان
این سایت در بر گیردنده احساسات و نوشته ها ما ( نگین ، مهدی) می باشد .امید وارم برای شما عزیزان مفید باشد ضمنا استفاده از کلیه عکس ها و نوشته های این وبلاگ برای عاشقان مجاز و آزاد است.
به امید روزی که هیچ پرنده عاشقی تنها نباشد.
برای استفاده کامل از مطالب سایت از آرشیو موضوعی استفاده کنید



منبع کد اهنگ گرگان نت

بهترین ها در گرگان نت

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس