|
عشق من ::: نگین و مهدی :::
دو قدم بیش نیست این همه راه،راه نزدیک شد سخن کوتاه :::صبر،آرامش،تلاش:::
|
|
||
|
چه خوش آهنگ است قدوم سبزش و چه فرحبخش است نسيم روحنوازش.بالاخره آمد و سرماي سياه را نابود كرد.دامان سبز طبيعت مثل هر سال زيرانداز سفره هفت سين ميشود و سين سلامتي و روز نو را مهمان خانه ها ميكند امسال هم با تمام خاطرات خوب و بدش گذشت همه خاطرات من با مهديم خوب بوده.شايد خاطراتي بوده كه توي اون لحظه برامون ناخوشايند بوده ولي همه اونا باعث شد ما بهتر همديگرو بشناسيم و در سازنده بودن رابطه كمك زيادي كرده.به قول مهديم اينا نمك رابطه هستش مهدي جونم سال نو مبارك اميدوارم سال خوبي داشته باشي عزيزم هرچه قدر كه ميگذره داريم به سرنوشت نزديكتر ميشيم دعا كن كه تقدير اون چيزي رو كه ما ميخوايم برامون رقم زده باشه دوست دارم تا آخر دنيا
دلم پیشته... گل من می دونی؟ بگو تا ابد پیش من می مونی
تو را دوست دارم با دل و جونم تا دنیا دنیاست با تو می مونم
وقتی چشماتو روبروم می بینم وقتی عزیزم پیش تو می شینم
همیشه پنهون میخوامت از جون عشقت از قلبم نمی ره بیرون
نازنینم با تو بودن واسه من خواب و رویاست
بیا پیشم تو نباشی این دل من خیلی تنهاست
آرزومه با تو باشم تا ببینی دل چه حالی می شه
وقتي كه بوي بارون ميپيچه تو خيابون
دلم ميخواد بمونم مي دونم نميتونم وقتي صداي چيك چيك ميپيچه تو آلاچيق دلم ميخواد بموني مي دونم نميتوني وقتي مي شينه رو خاك يه قطره از آسمون عطرش ميپيچه آروم به زير چطر ناودون وقتي يه قطره بارون يواش يواش و لرزون مي شينه روي پلكام به زير طاق ايوون دلم ميگه ميتونم اگه بخوام بمونم
چتري باشم براي گريه اين آسمون امشب تو اين خيابون
نگاه كن به آسمون
توو قطره بارون ببين چشاي گريون يه دل پر از هياهو صداي كمي لرزون ازت ميخواد بموني ميدونم كه ميتوني
افزايش 100% تضمينى قد شما بدون دارو!!! پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 :: 21:51 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
عاشق آن لحظه ام ای خوب من
كسب درامد براى وبمسترها كليك كنيد!!! به مجنون گفت روزي عيب جويي « آرزومند آرزوهايتان » تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست تو شبنمی!
یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما امواج دریا هزاران بار برای بوسیدن قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم.
![]() ![]() ![]() درجوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد درقفس ماندم ولی صیادآزادم نکرد آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد آرزوی مرگ کردم؛مرگ هم یادم نکرد
![]() ![]() ![]() به بازار سیاه رفتم برای خریدن عشق ولی در ابتدای ورودم روی کاغذی خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قیمت نابودی پاک بازان
![]() ![]() ![]() دستت رو بکن تو موهات .. یه تارش رو بگیر دستت .. همونو به یک دنیا نمی دم
![]() ![]() هر شب که فرصت میکنم جویای حالش می شوم ميدانم كه ميداني که قلبی از پشت فرسنگ ها فاصله بیتابانه برایت به سینه می کوبد. ميداني چشمانی هنوز هم به جاده مانده است تا بازگشت تو را تماشا کند. ميداني نگاهی در افق های دور برای نوشیدن شهد نگاهت به دنبال چشمان پر فروغت می گردد. ميداني که قدم هایی مردد هنوز در اضطراب رسیدن توست. ميداني دستانم ملتمسانه گرمای دستانت را طلب می کند. ميداني که چگونه نگاهت نگاهم را به بند جاودان عشق کشید و وجودم را به اسارت خود درآورد. تو آنجایی و من اینجا بی تو شب را به روز و روز را به شب می رسانم بدون آنکه معنای زندگی را بدون تو درک کنم. و هر دم به چشمانم و قلبم که بیتابند نوید روزی نو و آغازی نو را با تو می دهم. ميدانم كه ميداني که چقدر دوستت دارم و چقدر تو را خواهانم. تو با یک جرعه از دریای یادت میان باغ قلبم جا گرفتی
گاه انسان باید در سختی باشد تا به دیگری دست یاری دهد گاه به طوفان نیاز است تا او قدرآرامش را بداند گاه باید در گوشه ای تنها بماند تا واقعیت وجود خود را بشناسد گاه باید از شیفتگی رها شود تا به آگاهی برسد گاه باید کاملا بی احساس باشد تا بتواند همه چیز را حس کند گاه باید در اوج شور و احساس بود تا به قلب او راه یافت و به روی عشق در بگشاید. چه بسیار اینها را پشت سر گذاشته ام و می دانم نه تنها آماده ی عاشق تو شدن هستم بلکه عاشق تو هستم
بگذار آن باشم که در کوهساران با تو گام بر می دارد بگذار آن باشم که در کنار تو گل می چیند بگذار آن باشم که از ژرفای احساسات خود به او می گویی بگذار آن باشم که در شادی همراه او می خندی بگذار آن باشم که تو عاشقش هستی.
در آنچه خوانده ام در آنچه در داستان ها یا تاریخ شنیده ام مسير عشق حقيقي هرگز هموار نبوده است "ويليام شكسپير"
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
مي دونين گريه چيه؟؟؟؟ گريه نشون غصه هاست. گريه نماد عاشقاست گريه پيام هم دليست گريه ميگن هزارويک حرف دله گريه نماد مردنه گريه نماد محبته فکر نکني منظور من همون گريه ابشاري اون گريه اي که من ميگم همون اشک کوچيکه بلوريه که اسه اسه مياد پايين از گوشه سرخ چشام
گفتگوي ماه و نابينا: نابينا گفت: دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني چطوري دوستم داري نابينا گفت اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما الان که نمي بينمت عاشق خودت هستم.
اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشار.کم اومد! به عشق من فکر کن چون براي تو هرگز کم نمي ياد
ماهي به آب گفت : تو نميتوني اشكاي منو ببيني , چون من توي آبم... آب جواب داد اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون تو توي قلب مني
اگه کسي رو دوست داري،نه براش ستاره باش،نه آفتاب،چون هر دو شون مهمون زود گذرند،پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم
در امتداد هر لحظه فرصتی را بجوی که در ان شاهد زیبایی و عشق جهانی باشی که تو رادر بر دارد زندگی یک گل سرخ است پر از عطر و پر از خار و پر از برگ لطیف یادمان باشد اگر گل چید عطر و خار و گل گلبرگش همه همسایه دیوار به دیوار همه اند
زندگی به من آموخت که برای پیدا کردن مسیرم نباید به امید دستگیری دیگران باشم باید خودم آن قدر زمین بخورم و بلند بشوم تا راه را بیابم آموختم که نباید لگام زندگانیم را به دست دیگران بدهم من باید خودم تعیین کنم که به کدام سمت حرکت کنم۰حتی اگر اشتباه بروم راهی که با انتخاب خودم می روم تجربه های قشنگی داردامو ختم که قبلا چیزی را که بهم ثابت شده آزمايش نکنم اگر هزار بار از یک راه رفتم و زمین خوردم منتظر نباشم که آان راه درست شود باید مسیر زندگیم را تغییر دهم آموختم در آشفته بازار زندگی و در رابطه ام با مردم شکست نخورم خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو سجده به عشقت میزنم ای کوه پر غرورمن سنگ صبورتومنم ای لحظه سازعاشقی عاشق با تو بودنم روشن ترین ترانه ام می خوانمت می خوانمت تو ماندگاری دردلم می دانمت
اوست که همه وجودم شعله ور به عشق اوست.... اوست که عشق را از او آموختم و دوست داشتن را با او تجربه کردم.... اوست که دوستش دارم وبه خاطر عشق به او نفس می کشم..... بی او زندگی برایم همچون صحرایی سوزان و خشک است و آفتاب را بی او خاموش می بینیم.... او مرا بال وپر و جرات پرواز داد بی او پرنده ای سپیدم که در خون می غلتم و پاهایم طعمه بسته مجال و طاقت پرواز ندارم..... اوست که عشق را در وجودم پرورش داد او را می ستایم و تا آخرین نفس دوستش می دارم و تا آخرین قدم برای انچه که او دوست دارد گام بر می دارم ....
يه شب می يام تو خاطرت می خوام که مهمونت بشم ببينمت ببوسمت حسابی حيرونت بشم می خوام اجازه شو بدی اشکاتو من پاک بکنم اشک به چشمات نمی ياد ؟ الهی قربونت بشم مرهم اين دلم بشی محرم اون دلت بشم ای گل نيلوفر من نذار که گريونت بشم جنس به بارون نمی خوای ؟ اشک بريزم به زير پات آسمونو نگاه نکن می خوام که بارونت بشم طليعه عشقو ببين ندای رويای سکوت تو ليلی عشق منی بزار که مجنونت بشم ای که مسيحا نفسی تو انتهای خستگی اينجوريا نگام نکن قربون مژگونت بشم قلب هزار تيکه من فرش قدمگاه دلت شب که می يای تو خاطرم می خوام پريشونت بشم بذار بيام تو خاطرت تو دفتر شعر دلت بيام تو گلخونه تو خاک تو گلدونت بشم کاشکی می شد منم يه شب بشم مسير نظرت تا زير پات نگاه کنی عکس تو چشمونت بشم
|
درباره وبلاگ
![]() با سلام خدمت همه عزیزان این سایت در بر گیردنده احساسات و نوشته ها ما ( نگین ، مهدی) می باشد .امید وارم برای شما عزیزان مفید باشد ضمنا استفاده از کلیه عکس ها و نوشته های این وبلاگ برای عاشقان مجاز و آزاد است. به امید روزی که هیچ پرنده عاشقی تنها نباشد. برای استفاده کامل از مطالب سایت از آرشیو موضوعی استفاده کنید آرشيو وبلاگ
آذر 1388
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
||