تبليغاتX
عشق من ::: نگین و مهدی :::
عشق من ::: نگین و مهدی :::
دو قدم بیش نیست این همه راه،راه نزدیک شد سخن کوتاه :::صبر،آرامش،تلاش:::
 
دوشنبه سی ام بهمن 1385 :: 22:6 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود
زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني توبود
 زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود
زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود
 زيباترين هديه عمرم محبت توبود 
زيباترين تنهاييم گريه براي توبود
زيباترين اعترافم عشق توبود


یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 :: 22:58 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

اگه بگم قول ميدم تا هميشه باهات باشم


    اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم

 

ا گه بگم توآسمون عشق من فقط تويي


    اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي


    اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم

 

اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم


   اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني


    اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني


    ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال؟


   ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال؟


   ميشي برام ماه شباي بي سحر؟


   ميشي برام ستاره ي راه سفر؟

 

ولي بدون هرجا باشي    يا  نباشي مال منی

 

بدون اگه براي من هم   نباشي  عشق منی

 

براي سعادتت شبا  شعرامو من داد ميزنم

 

براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم

 



شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 :: 20:7 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 :: 19:4 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست
بارها، کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
 
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود
با غروری هم قد و بالای بام آسمان
بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
بارها، دل به جرم عاشقی
زیر سنگینی بار غم شکست
من تو را آسان نیاوردم به دست
 
در به دست آوردنت
بردباری ها شده
بی قراری ها شده
شب زنده داریها شده

 

 


در به دست آوردنت
پایداری ها شده
با ظلم و جور روزگار
سازگاری ها شده
ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست
 

 

نظرتون در مورد وبلاگ چیه؟



جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 :: 15:28 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 :: 21:56 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

 

 

بقیه در ادامه مطلب حتما ببنید

 



... ادامه مطلب


چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 :: 16:3 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 :: 14:1 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.


مثل شب مثل شراب تو پر از وسوسه ای

مثل شبنم باسه گل عطش یم بوسه ای

ای غزل ای دلنواز ای شروع قصه ساز

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود

تو شدی قصه عشق وقتی عاشقی نبود

تو سرآغاز منی از همیشه تا هنوز

تو سرآغاز منی مثل خورشید باسه روز

توی سایه های شب تویی یک قطره نور

تویی سرپناه من مثل یک کلبه دور

تویی مقصد باسه من تو منو صدا بزن

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود

تو شدی قصه عشق وقتی عاشقی نبود

تو سرآغاز منی از همیشه تا هنوز

تو سرآغاز منی مثل خورشید باسه روز

باسه حرفهای کتاب تویی معنای جدید

باسه پرواز خیال تو کبوتر سفید

تو مثل حادثه شب شب دل سپردنی

تو همون قصه نگاه و عاشق شدنی

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود

تو شدی قصه عشق وقتی عاشقی نبود

تو سرآغاز منی از همیشه تا هنوز

تو سرآغاز منی مثل خورشید باسه روز


یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 :: 11:46 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

بيستون کندن فرهاد نه کاريست شگفت

شور شيرين به سر هر که فتد کوه کن است

 



یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 :: 11:43 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

ای سر چشمه ی محبت همیشه دوستت دارم

ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

 



یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 :: 11:42 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

پرستوی خیالم بی پروا در سایه روشن شب به دنبال گمگشته خویش میگردد . به دنبال آن عزیزی که همچنان یادش در قلبم اما جسمش در آن دورهاست .

دور دور به فاصله کهکشانها و نزدیک نزدیک به فاصله یک نفس با پاهایی لرزان اما قلبی با صلابت به دنبال سرنوشت روانه شده ام به دیاری می روم که لطافت آن به سبزی بهار و بزرگی آن به وسعت دشت ...

با دلی مملو از عشق چشم امید به سوی فردایی روشن و صبحی دل انگیز دارم .

امیدوارم بتوانم قلبم را با کوله باری از عشق به او تقدیم کنم.

 



شنبه بیست و یکم بهمن 1385 :: 21:59 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



شنبه بیست و یکم بهمن 1385 :: 8:21 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.


شنبه بیست و یکم بهمن 1385 :: 8:19 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



شنبه بیست و یکم بهمن 1385 :: 8:15 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.


شنبه بیست و یکم بهمن 1385 :: 8:9 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



جمعه بیستم بهمن 1385 :: 18:7 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

بهترين ترانه رو من از چشمهاي تو ميسازم

تو قمار زندگيمون تو نباشي من ميبازم

اگه باشي در كنارم با تو من مالك دنيام

بي خيال غر بت و غم بي خيال نور فردام

دوست دارم دوست دارم توي دنيام تو رو دارم

مثل آسمون كه تنها اميدش جند تا ستارس

ديدن برق نگا هت واسه من عمر دو باره است

هر سر انگشت تو يعني قصه خوب نوازش

هر نگاه عاشق توغزل آبي خواهش

جاده هاي مهربوني مي گذره از تو نگاهت

روشن شبهاي تارم با خيال روي ماهت

 



جمعه بیستم بهمن 1385 :: 17:44 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

وقتي خدا بهت ميگه باشه چيزي رو كه ميخواي بهت ميده

وقتي ميگه صبر كن چيز بهتري بهت ميده

وقتي بهت ميگه نه يعني داره بهترين ها رو برات آماده ميكنه

 



جمعه بیستم بهمن 1385 :: 13:16 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
تو بلور قلبی نمیزارم که بشکنی ... نمیزارم کسی دل قشنگت رو بلرزونه کسی بین عشقمون قرار بگیره ... اجازه نمی دم فکرای بد خیالت رو رنگ بزنن ،تو لحظه هات شک و تردید پا بزاره ،غم تو چشات لونه کنه ......


می خوام به رسم پروانگیم خودم رو تو شعله شمعم محو کنم در آتش عشقت جانانه بسوزم ..... می خوام خالق بهترین لحظاتت باشم ..شاهد قشنگترین خنده هات .......



اون زمانی که تو خودت رو در خونه غم ها زندانی کنی اون قدر خودم رو به دبوارهای غمناکش میکوبم تا راهی برای ورود پیدا کنم و میام و در یک لحظه تمام غم های وجودت رو با نیروی عشقم از بین میبرم و یگانه مهربانم رو در آغوش میگیرم .......



اون لحظه ایی که تصمیم گرفتم همراه مهربون جاده زندگیم باشی تمام ذهنو قلبم رو از همه خاطره ها و گذشته ها پاک کردم وچشم بر روی همه ی آینده بستم چرا که آینده ام رو در تو پیدا کردم و با همه وجودم همراهت شدم پس به آن می ارزم که به من هدیه کنی گل اطمینان را ................



جمعه بیستم بهمن 1385 :: 13:14 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
برای تو می نویسم تو که معنای بارون رو میفهمی تو که هیچ وقت با آسمون قهر نمی کنی .... برای تو که برای دیدنم روزها رو توی تقویم خیالت خط میزنی .......

برای تو می نویسم فقط برای تو نازنینم !!!

من برای دیدن تو و رسیدن به تو از همه پروانه ها بی پرواتر هستم پس پذیرای حضورم توی یه روز سرد زمستونی باش اون لحظه ایی که از اشتیاق دیدنت گرمترین لحظه هاست .....


جمعه بیستم بهمن 1385 :: 13:10 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
به تو می اندیشم ...
به تو و صداقت گفتارت به تو و شجاعت بیانت
خاموش نشو نازنین...

من به تو می اندیشم...
به تو و فرسنگها فاصله ی میان من و تو..
به تو و شاید سالها انتظار میان من و تو..
تو را در آغوش ندارم اما گرمای درونت را با تمامی وجود حس میکنم
از من گریزان نشو نازنین...

به تو می اندیشم...
به تو و راه جاودانگی من
راه بس دراز است
پا برهنه از تمامی موانع میگذرم ،تمامی دردها را به جان میخرم، تا تو را دریابم ، تا جاودانه شوم.........تو را دریابم و جاودانه شوم
جاوید باش نازنین...



روز و شب ،خواب و بیدار، به تو می اندیشم...
و به دست هایت که روزی مرا با خود میبرد تا رویاهایم را ببینم
نازنین...
گلی قرمز در دستم انتظار لطافت دستان تو را میکشد و چشمانم انتظاردیدن خنده ی لبهای تو را دارد...
قوی باش و بجنگ
پیروزی از آن ماست....جاودانگی از آن ماست
آری من به تو می اندیشم....
به صداقت کلامت که دوست داشتن را زمزمه کرد
و به شجاعت بیانت که آواز بودن را با صدایی بلند خواند

به تو می اندیشم و نیرویی که مرا باقی نگه داشت
قوای بودن و جاودانگی را زمزمه کن نازنین ...

وبدان که من همیشه و همه جا به تو می اندیشم و اندیشهء من تنها دارایی من است

لحظه دیدار شاید آنی دگر باشد
دوستت دارم نازنین.......................

لحظه ی دیدار؟؟!!!!!


جمعه بیستم بهمن 1385 :: 13:8 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست!

تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته ی منه!

تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه!

تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!

تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من!

من زنده هستم!


سه شنبه هفدهم بهمن 1385 :: 16:35 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



سه شنبه هفدهم بهمن 1385 :: 16:34 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



سه شنبه هفدهم بهمن 1385 :: 16:22 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

در خيالت مثل من پرواز كن

تو خود عشقي مرا اغاز كن

سرزمين ارزوهايت كجاست

امدم در را به رويم باز كن

با من از بارون و از شبنم بگو

عشق را با قلب من دمساز كن

عشق تو يك اتفاق ساده نيست

با نگاهت باز هم اغجاز كن



شنبه چهاردهم بهمن 1385 :: 15:54 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

پسرکی دو خط موازی بر روی تخته سیاه کلاس کشید

خط اول به دوم گفت: ما می تونیم زندگی خوبی داشته باشیم

دومی قلبش تپید و لرزان گفت:بهترین زندگی رو....

در همین زمان معلم فریاد زد دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند

بچه ها هم تکرار کردند

دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند مگر اینکه یکی از انها برای رسیدن به دیگری خود را بشکند

 



شنبه چهاردهم بهمن 1385 :: 15:54 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

 

پرسید به خاطر کی زنده هستی ؟ 

با این که دلم می خواست با تمام وجودم ،

داد بزنم به خاطر تو ،

بهش گفتم به خاطر هیچ کس

S|S|S|S|S|

پرسید پس به خاطر چه زنده هستی ؟

با این که دلم فریاد می زد به خاطر تو،

S|S|S|S|S|

با یک بغض غمگین گفتم :

به خاطر هیچ چیـــــــــز

ازش پرسیدم تو به خاطر چه زنده ای ؟

LSLS

در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود

گفت : به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است .

 

 



شنبه چهاردهم بهمن 1385 :: 15:53 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

به زير باران مي روم و هم نوا با گريه ي آسمان مي گريم تا كسي اشك هاي مرا نبيند.


به زير باران مي روم و فرياد مي زنم تا صداي فريادم با فرياد آسمان يكي شود. به زير باران

 

مي روم تا ناله هاي دلم با ناله هاي باد يكي شود و كسي شاهد شكستن روح خسته ام نباشد.


به زير باران مي روم و تكيه به همان درخت بيد مجنون كنار جاده كه يادگاري هايمان را روي

 

آن  مي نوشتيم به انتظارت خواهم ماند , تا به زير هر يك از قدمهايت گل سرخي بگذارم.

 

مي دانم خواهي امد و دستان سردم را در دستان گرمت خواهي گرفت تابا هم به

 

سرزمين آرزوها برويم

 

 



جمعه سیزدهم بهمن 1385 :: 20:14 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



جمعه سیزدهم بهمن 1385 :: 20:11 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



جمعه سیزدهم بهمن 1385 :: 20:0 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

روزی بود گذر زمان اذيتم ميکرد حس ميکردم از روزای خوشيم دور ميشم دور دور.

ولی حالا اين حس رو ندارم چون همه لحظه هام سرشار از امید و عشق هست.

همه لحظه هام سرشار از بودن با تو هست ...

چقدر قشنگه که آدم دلش اونقدر عاشق باشه که هيچ چیزي رونبينه.....


جمعه سیزدهم بهمن 1385 :: 19:59 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
من زندگیم را پیدا کردم. من تو را پیدا کردم.

من زنده شدم به عشق تو. من عشق تو را دارم اگر چه خودت را ندارم.

دلم برات تنگه همنفسم ..... دلم برات تنگه فدات شم.

با من بمان ای هم نفس ..... که برای زنده بودن نيازت دارم

با من بمان که عشقت از هر چه در اين دنيای خاکی است بی نيازم

می کند... با من بمان که با خيالت هم چنان مست می شوم که ديگر

هيچ رنجی را نمی فهمم ، با من بمان و مرا از خود رهايم کن


سه شنبه دهم بهمن 1385 :: 18:13 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



سه شنبه دهم بهمن 1385 :: 12:17 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



سه شنبه دهم بهمن 1385 :: 12:16 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

 براي تو  مي گويم

اين ترانه رو برات ميخونم

اين ترانه رو بگير بازش كن 

مثل معشوقه هاي قديم

دستهاي منو نوازش كن

اين ترانه شروع يه حسه

مثل يه جعبه ي شگفت انگيز

تو از اون تو يه عشق پيدا كن 

يا يه حسه دروغيه نا چيز

اين ترانه سه بعد داره سه حرف

تو كدومو ميخواي بگو كي بود     

كي ميخوست كه عاشقت باشه؟

اون فقط يه جسم خاكي بود

اين ترانه سه ضلع داره سه حرف

ما ميتونيم دو ضلع اون باشيم

مامي تونيم در کنار هم باشيم

ما  مي تونيم   عاشق هم با شيم

اي كه دستات سهمه دستامه

نميخوام مال كسي باشه

**عشق تو تمام تار و پودم     عشق تو زندگي وجودم**

من نميخوام كه بعد اين احساس

عشقمون مثلثي باشه

منو پشت مثلثا گم كن

واسه اينكه تو خاطرتم باشي

اين ترانه رو تجسم كن

واسه اينکه تو مال من باشي

 

 



یکشنبه هشتم بهمن 1385 :: 22:14 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



یکشنبه هشتم بهمن 1385 :: 22:4 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



یکشنبه هشتم بهمن 1385 :: 15:5 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

 

در غم حضور  نگاه  تو  آواره  ترینم

در سوزو گداز  عشق  تو  بی  چار ه  تر ینم
        
در کوچه باغه  این  دل  پر  شده  از  بهاره
            
دفتره شعرم مملو از دو بیتی و غزل های عاشقانه
           
دو بیتی های عاشقانه داره از خلوسه دل  نشانه
             
یا که میگیره از دوری نگاه مهربونت همش بهونه
          
از قصه های جاری عشق تو غزل های عاشقانه
            
به تو می گم که دوستت دارم  بی  بهانه عا جزا نه
 
 
 


جمعه ششم بهمن 1385 :: 15:16 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



جمعه ششم بهمن 1385 :: 15:11 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



جمعه ششم بهمن 1385 :: 15:2 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



جمعه ششم بهمن 1385 :: 15:1 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
وين داير: عشق خود را نثار كساني كنيد كه با شما در تعارض و تخاصمند. عشق ورزيدن به كساني كه شيرين و نازنين و دوست داشتني اند كار آساني است. براي اينكه عمق عشق را در قلب خود تجربه كنيد ببينيد كه چقدر آنان را كه تحملشان برايتان دشوار است، دوست داريد.
 
كاترين پاندر: عشق از آن رو در دل شما به وديعه گذاشته نشده تا همانجا بماند. مادامي كه عشق را به ديگران نبخشاييد، عشق نيست.
 
هنري دراموند: امتحان نهايي دين، دينداري نيست، محبت است. در زندگي به پس كه مي نگريد مي بينيد لحظه هاييكه به راستي زندگي كرده ايد، لحظه هايي هستند كه با عشق و محبت دست به كاري زده ايد.
 
ديپاك چوپرا: همه انسانها مي بايست كشف كنند كه «عشق» نيز همانند جاذبه زمين واقعي است و اينكه هر روز و هر ساعت و هر دقيقه عاشق شدن خيالي شاعرانه نيست بلكه حالت طبيعي بشر است.


جمعه ششم بهمن 1385 :: 14:59 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



جمعه ششم بهمن 1385 :: 14:57 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 
مي ميرم اگه سايه ت نباشه رو سر من
 
تويي خود خود عشق كه بي تو نفسم نيست
 
كجا تو خونه داري كه هر جا مي رسم نيست
 
اهل كدوم دياري كجا تو خونه داري
 
كه قبله گاهم اونجاست هر جا كه پا مي ذاري
 
اهل كدوم دياري گل كدوم بهاري
 
كه حتي فصل پاييز باغ ترانه داري
 
اي تو مرا همه كس داشتن تو مرا بس
 
تو دوره ي شبابم تو اومدي به خوابم
 
گفتي نياز من باش ترانه ساز من باش
 
يه روزي راستي راستي همون شدم كه خواستي
 
شدي تو سر نوشتم براي تو نوشتم
 
خسته ي دين و دنيا ملحد و بت پرستم
 
تويي تو مذهب من من تو رو مي پرستم
 
اي دلبرم اي دلبر اي از همه عزيزتر
 
اي تو مرا همه كس داشتن تو مرا بس
 
 
با همه ي وجودم براي تو سرودم
 
در طلب تو هستم در طلب تو بودم
 
صدامو ازتو دارم شعرامو از تو دارم
 
اما تو رو ندارم واي به روزگارم
 
تو اي بال و پر من رفيق سفر من


جمعه ششم بهمن 1385 :: 14:56 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان . قاضي نامم را بلند خواند وگناهم رادوست داشتن تو اعلام كردو پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنارچوبه يه دارازمن خواستند تاآخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم


جمعه ششم بهمن 1385 :: 14:53 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



جمعه ششم بهمن 1385 :: 14:52 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.

 

من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست



جمعه ششم بهمن 1385 :: 10:47 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

سلامي  به انتهاي اسمان که مقصد ان ستاره هاي خاموش است که هزارها کيلومتر از من و تو فاصله دارند نمي دانم چطور ولي گويي هر وقت دلم برايت تنگ مي شود اسمان نيز دلش ميگيرد و شروع به گريستن ميکند  اري بار ديگر بر فراز پشت بام  خانه ما  ميهماني  گرفته شد چه پر غوغا بود چه شورو  حالي داشت  زندگي با تو اغاز ميشود و با تو به پايان ميرسد  کبوتر من در اسمان عشق را تجربه ميکند ببين چه زيبا پرواز ميکند وقتي قطرات باران بر بال ظريفش هجوم مياورند  از خوشحالي مي رقصند  زيباتر از انچه تو فکرش را بکني گوش کن صداي  قطرات باران چه نوايي دارد تو که نيستي تا برايت بگويم  با عشق چگونه مي توان زندگي کرد . اما من ميدانم پس براي فردا و فرداهاي روشن خواهم نوشت دوستت دارم به اندازي تمام قطرات باران که  از هفت اسمان به عشق من و تو مي بارد اري  فقط  براي من و تو پس بگذار بگويم که  چقدر دوستت دارم....



پنجشنبه پنجم بهمن 1385 :: 22:45 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

سلام عزیزم

سلامی که چه رازها در آن نهفته است

عزیزم تو را همچو مرجانی ته دریا می بینم

 و دوست دارم در کنار تو باشم

و دریچه راز خود را به روی تو بگشایم

محبوبم

 کاش پرنده مهاجر و خوش اوازی بودم

و در دستهای تو اشیانه می ساختم

 کاش قطره اشکی بودم که از فروغ چشمانت تولد می یافتم

و بر گونه هایت بوسه می زدم

ودر هر گوشه از لبت می رفتم

و انگاه برای نوشتن خاطرات مرکب می شدم

وسپس مایه وجودت می شدم

اما به چه مشغول کنم دیده دل را که تو را می طلبد

و دیده تو را می جوید

عزیزم سوگند می خورم

که بهار را بخاطر زیباییش

وگل را برای بوییدنش

وتو را به خاطر احساس پاکی که داری

دوست دارم

 

 



چهارشنبه چهارم بهمن 1385 :: 9:54 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
وقتي كه گريه كرديم گفتن بچه است..............

وقتي كه خنديديم گفتن ديونه است..................

وقتي كه جدي بوديم گفتن مغروره................

وقتي كه شوخي كرديم گفتن سنگين باش...........

وقتي كه حرف زديم گفتن پر حرفه..............

وقتي كه ساكت شديم گفتن عاشقه.............

حالا ام كه عاشقيم مي گن گناه


چهارشنبه چهارم بهمن 1385 :: 9:53 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

دوستت دارم


چهارشنبه چهارم بهمن 1385 :: 9:51 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست!

تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته ی منه!

تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه!

تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!

تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من!

من زنده هستم!


سه شنبه سوم بهمن 1385 :: 16:28 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام

خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم

خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همی


دوشنبه دوم بهمن 1385 :: 17:53 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



دوشنبه دوم بهمن 1385 :: 16:56 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



دوشنبه دوم بهمن 1385 :: 12:1 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.



دوشنبه دوم بهمن 1385 :: 11:56 :: نويسنده : .::: نگیــن و مهدی :::.
 

 پرسيد: بگو از سرنوشت من!

 

 گفت: از کوزه همان تراود که در اوست!

 پرسيد: بيشتر بگو!

 گفت: مراقب قصد و نيات خود باش!

 پرسيد: مراقب قصد و نياتم باشم؟

 گفت: مراقب نيات خود باش که افکارت مي شوند.

 مراقب افکار خود باش که کلماتت ميشوند.

 مراقب کلمات خود باش که اعمالت مي شوند.

 مراقب اعمال خود باش که عاداتت ميشوند

 مراقب عادات خود باش که شخصيتت ميشوند.

 مراقب شخصيت خود باش، سرنوشتت ميشود.

 پرسيد: يعني سرنوشتم را بدين گونه شکل مي دهم؟

 گفت: آري! پرسيد: پس من ميتوانم تحولي در سرنوشتم بدهم؟

 گفت: البته، اگر بخواهي!

 



 
درباره وبلاگ

با سلام خدمت همه عزیزان
این سایت در بر گیردنده احساسات و نوشته ها ما ( نگین ، مهدی) می باشد .امید وارم برای شما عزیزان مفید باشد ضمنا استفاده از کلیه عکس ها و نوشته های این وبلاگ برای عاشقان مجاز و آزاد است.
به امید روزی که هیچ پرنده عاشقی تنها نباشد.
برای استفاده کامل از مطالب سایت از آرشیو موضوعی استفاده کنید



منبع کد اهنگ گرگان نت

بهترین ها در گرگان نت

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس